تبليغاتX
آزاده پورزند - دلم برای آدم های "سلام سینما" تنگ است...

11 Feb 2009

دلم برای آدم های "سلام سینما" تنگ است...

 

امروز فیلم "سلام سینما" ساخته محسن مخملباف را با شاگردان کلاس فارسی ام تماشا کردیم. این فیلم ذهن دلتنگ من را با خود به  خاطرات دوردست سال های زندگی در تهران برد. یادم آمد که با لیلی، خواهرم، به سینما آزادی رفتیم و این فیلم را دیدیم. هرچه فکرمی کنم یادم نمی آید که 14 سال پیش چه واکنشی نسبت به این فیلم داشتم. اما خوب می دانم که امروز در هنگام تماشای این فیلم هم خندیدم و هم اشک ریختم. یادم آمد به ملتی که به اندازه 70 میلیون نفر خیال و آرزو دارد. یادم آمد به ملتی که مردمش رنج دیده اند و خیلی از آنها خوب می دانند که محرومیت از امکانات و فرصت ها چه طعم تلخی دارد. یادم آمد به مردمی که مفهوم "امید"  را در وجود خود حک کرده اند.

 وقتی که آن دختر 16 ساله "آزاده زنگنه" جلوی دوربین داد می زد، می خندید و گریه می کرد و می گفت که می خواهد بازیگر بشود و اینکه حاضر است برای تحقق این آرزو هر کاری بکند، یادم آمد به هزاران آزاده دیگر که در گوشه گوشه ایران شب ها با هزار و یک آرزو به خواب می روند. یادم آمد که خودم هم روزی یکی از آن آزاده ها بودم. شاید یک آزاده خوشبخت. آزاده ای که تا به امروز رویاهای بسیاری از آزاده هایی که در ایران هستند را در واقعیت تجربه کرده است. آزاده ای که هر کاری دلش خواسته کرده است و به هر کجا عشقش کشیده رفته....آزاده ای که با وجود این همه رویای به حقیقت پیوسته غمگین است. آزاده ای که همچون یک ماهی بی نهایت آزاد، در اقیانوسی بیکران شنا می کند و برای تنگ کوچکی که سال هاست بدرودش گفته ، اشک می ریزد. آزاده ای که دلش برای آزاده های آن تنگ کوچک لک زده است. آزاده ای که دلش برای آدم های "سلام سینما" پر می کشد. آزاده ای که دلش می خواهد شبانه تبدیل به اسبی بادپا و شجاع شود و ازاین همه انجماد اطرافش بگریزد . راستی چرا آزادی اینقدر سخت است؟

 


نوشته شده توسط آزاده پورزند در 0:42 |  لینک ثابت   •