تبليغاتX
آزاده پورزند

  

من در بحبوحه جنگ ایران و عراق دنیا آمدم. از قرار دوران بمباران های تهران را در ساک، شیشه شیر به دهان و در خواب شیرین نوزادی سپری کرده ام. دوران موشک باران را، اما کم و بیش به یاد دارم. یادم می آید که  شب هایی که قرار می شد در پناهگاه بخوابیم، انگار از خوشحالی در دلم قند آب می کردند.  پناهگاه پر از بچه های هم سن و سال من بود. با هم یک عالمه بازی می کردیم و غافل از دنیای بزرگتر ها خوش می گذراندیم.

 

بعضی اوقات که اوضاع خیلی وخیم می شد، ما خانوادگی سوار ماشین پدرم می شدیم و به یکی از روستاهای اطراف تهران پناه می بردیم. چند تا از خانواده های آن روستا که از موکلین ماما ن من بودند، محبتشان را از ما دریغ نمی کردند. گلنار که به زیبا ترین زن روستا معروف بود، ساعت ها کنار تنور خانه گاهگلی اش می نشست و برای ما نان به تنور می زد. پروانه چای خوش آب و رنگ دم می کرد و با تب و تاب خاص خودش ما را از اخبار روستا با خبر می کرد. حاج خانم که بزرگ روستا بود، با کمک دختر ها و عروس هایش هر شام و نهار برای ما سفره های رنگین می انداخت.

 

 

 

خلاصه اینکه در آن سال ها،  این زنان روستایی، در خانه هایشان ما را پناه می دادند و با جان و دل از ما پذیرایی می کردند.

 

امروز روز جهانی زن روستایی است. پبام اصلی روزجهانی زنان روستایی این است که حمایت از زنان روستایی یکی از بهترین راه های بدست آوردن دسترسی پایدار به منابع غذایی و مبازره با فقر است.   

 

دلم برای دوستان خوب روستایی مان تنگ شده. حاج خانم که فوت کرده است روانش شاد...امیدوارم که پروانه و گلنار و دیگر زنان مهربان آن روستا همگی حالشان خوب باشد و امروزشان پر از شادی!

 

 آلبوم عکس زنان روستایی در سابت بی بی سی

+ نوشته شده در  15 Oct 2006ساعت 13:4  توسط آزاده پورزند  | 

به‌ وبلاگم خوش آمدید